خورشاه بن قباد الحسينى
263
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
كه به سادات خاندى مشهور و معروفاند ، مولانا على قوشچى را با هفتاد نفر از طلبه در منازل خويش جاى داده مدّت سه ماه آن جماعت را به نوعى كه لايق بود نگاه داشتند و هنگام رفتن ، مجموع را « 1 » اسب و خلعت و خرج راه داده روانه نمودند . القصّه ، چون مولانا على قوشچى در دار الملك استانبول به شرف ملازمت سلطان بايزيد مشرّف گرديد ، اعزاز و احترام تمام يافته انيس مجلس خاصّ گشت و در شهور سنهء ست و تسعين و ثمانمايه [ 896 ] احمد بيك بن اغرلو محمد كه نبيرهء حسن بيك بود از بيم سياست صوفى خليل بايندر ، از آذربايجان به طرف روم گريخت . سلطان جناح عاطفت و احسان بر فرق آن شاهزادهء ناتوان گسترده او را در ظلّ حمايت « 2 » خويش جاى داد و مخدّرهاى كه در حجرهء سعادت « 3 » و تتق سلطنت پرورش يافته بود در حبالهء نكاح او درآورده آن جناب را مقضى المرام به صوب آذربايجان روان نمود ، چنانچه شرح اين حال در قضاياى آققوينلو سمت [ 200 ] تحرير پذيرفته . سلطان بايزيد سه پسر داشت ، اوّل سلطان احمد ، دوم سلطان سليم ، سوّم سلطان قرحت ؛ هر يك از فرزندان را به اقطاعى فرستاده بود . چون مدّت سى و دو سال از سلطنت او بگذشت ، ينكيچريان و بعضى از سران سپاه در عزل سلطان و پادشاهى او اتّفاق كرده سلطان را بگرفتند و سلطان سليم را به جاى آن حضرت بر تخت سلطنت نصب نمودند . سلطان سليم بن « 4 » سلطان بايزيد در شهور سنهء ثمان عشر و تسعمايه [ 918 ] به معاونت ينكيچريان و استصواب سپاه نصرتنشان قدم بر سرير سلطنت مملكت روم نهاده رايت حشمت و شوكت برافراخت و در همان سال پدرش سلطان بايزيد در عالم بقا منزل ساخت . سلطان سليم دل بر عروس ملك بسته برادران خويش را از عقب پدر روان گردانيد و روح عزيز ايشان را به مركز اصلى رسانيد . چون يك سال از پادشاهى آن جناب بگذشت ، حضرت شاه بىهمال ، شاه اسمعيل كه پادشاه بلاد عجم بود ، در شهور سنهء تسع عشر و تسعمايه
--> ( 1 ) . ت : « را » ندارد . ( 2 ) . ت : حمايت و رعايت . ( 3 ) . ت : شهامت . ( 4 ) . ت : « بن » ندارد .